احمد بن محمد ميبدى

407

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

50 - إِنَّ هذا ما كُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ . ( اى كافران قريش ) اين آتش همان است كه در آن شك داشتيد . 51 - إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقامٍ أَمِينٍ . همانا پرهيزكاران در جاى امن و جاويدند . 52 - فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ . در بهشتها و چشمه‌هاى روان . 53 - يَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَقابِلِينَ . « 1 » از جامه‌هاى ابريشمى نازك و از جامه‌هاى كلفت روياروى يكدگر مىپوشند . 54 - كَذلِكَ وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِينٍ . آن‌چنان است كه ما آنها را زنان چشم‌درشت ( كه دلخواه عربها بود ) به همسرى مىدهيم . 55 - يَدْعُونَ فِيها بِكُلِّ فاكِهَةٍ آمِنِينَ . در آن بهشت ، آنها را مىخوانند به هرگونه ميوه‌اى ، بىترس و نگرانى . 56 - لا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولى وَ وَقاهُمْ عَذابَ الْجَحِيمِ . در بهشت جز همان مرگ اول ( در دنيا ) ديگر آنها را مرگى نيست و آنها از عذاب دوزخ در امانند . 57 - فَضْلًا مِنْ رَبِّكَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ . اين است نيكوئى از خداوند ، اين است پيروزى بزرگوار ؛ 58 - فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ . ما اين سخن خويش به زبان تو ( اى محمّد ) آسان كرديم تا مگر آنها ( كافران ) پند گيرند ! 59 - فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ . پس تو منتظر يارى خدا باش و آنها هم منتظر عذاب ! تفسير ادبى و عرفانى سوره 44 آيه 32 32 - وَ لَقَدِ اخْتَرْناهُمْ عَلى عِلْمٍ عَلَى الْعالَمِينَ . هرچند نزول اين آيت در مورد مؤمنان بنى اسرائيل است . امّا از روى فهم بر طريق اشارت ، تشريف فرزند آدم است و برترى ايشان بر همهء آفريدگان ، مىگويد : ما به دانش پاك ، آدميان را برگزيديم و به دانش تمام دانستيم كه آنان از همهء آفريدگان ، بيشتر سزاوار برگزيدنند كه لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ ، آنها را كه برگزيديم ، به علم پاك و دانش تمام دانستم كه همه آنها سزاوار برگزيدن هستند ، آن را كه خواهيم گزينيم و نوازيم و آن را كه خواهيم برانيم و بسوزانيم ! آن روز كه دائرهء تكوين بر آدمى قلم خلقت كشيد خداوند خطاب كرد كه من كسى را مىآفرينم كه هرگز چنين نيافريده‌ام ، نه آنكه در قدرتم محال است بلكه غيرت ، عنان قدرتم را فروگرفت : كه أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها . كه آنان ملازم تقوى شدند و از هر مخلوقى به آن كلمه سزاوارترند . اى جوان‌مرد ، در قدرت خداوند ، خريدن صدها هزار چون ما در آنى روا است ، امّا از روى محبّت و غيرت نه روا است ، زيراكه سرّ محبّت بىكيفيت ، مخصوص ما است ! كدام خلعت ما را نداد ؟ كدام تشريف كه بما ارزانى نداشت ؟ كدام لطف كه در جريدهء كرم بنام ما ثبت نكرد ؟ كه فرمود : يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ . از اين لطف و تشريف و خلعت كه خداوند به آدمى ارزانى فرمود ، مقرّبان درگاه عزّت و ساكنان حضرت جبروت انگشت تحيّر در دهان تعجب گرفتند كه شگرف كارى و عجب حالى كه خاكيان را برآمد ! اينان

--> ( 1 ) - دو كلمهء سندس و استبرق ( ستبرك ) هر دو فارسى است كه امروز در جنوب ايران به كار مىبرند .